همزمان با نشست مجمع عمومی عادی سالیانه پتروشیمی پارس، حضور مجدد حجت‌الاسلام والمسلمین جواد اسماعیل‌نیا، امام جمعه شهرستان پارسیان، این بار نه در جایگاه مذهبی بلکه به‌عنوان «مشاور فرهنگی مدیرعامل»، دوباره توجه‌ها را به سمت انتصابات غیرصنعتی و پشت‌پرده‌های روابط قدرت در صنعت پتروشیمی جلب کرد.

 

اینکه دقیقاً «مشاوره فرهنگی» در سطح یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های پتروشیمی کشور چگونه تعریف می‌شود و خروجی آن چیست، پرسشی است که مسئولان پتروشیمی پارس تاکنون پاسخی برای آن ارائه نداده‌اند. آیا جلسات منظم، طرح‌های فرهنگی مکتوب یا برنامه اجرایی با امضای جناب مشاور امام جمعه وجود دارد؟ یا ما با یک چهره صرفاً نمادین و رسانه‌ای روبرو هستیم که حضورش نه در میان پرسنل که در ردیف دریافت‌های مالی شرکت، محسوس است؟

 

از مهم‌ترین زوایای پرسش‌برانگیز، میزان دریافتی ایشان تحت عنوان حق‌المشاوره است. گمانه‌زنی‌ها و شایعات، اعدادی نامشخص و گاه قابل ‌تامل را مطرح می‌کنند اما هیچ مقام رسمی در پتروشیمی پارس نه تنها عدد دقیقی اعلام نکرده، که حتی اساس شفافیت را در این باب رعایت نشده است. سهامداران و افکار عمومی می‌پرسند که چرا حتی یک ردیف رسمی و گزارش حسابرسی درباره ارتباط مالی ایشان منتشر نمی‌شود؟ آیا پرداخت‌ها در قالب قرارداد مکتوب یا پیشنهاد شفاهی صورت می‌گیرد و اگر چنین است، بر چه اساسی و توسط کدام مرجع ایشان را واجد صلاحیت دانسته‌اند؟

 

مسئله صرفاً شفافیت مالی نیست؛ اصلاً جایگاه یک امام جمعه از شهرستانی از استان مجاور در میان مدیران یک شرکت پتروشیمی با هزاران میلیارد تومان گردش مالی چیست؟ چه کسی یا نهادی این پیشنهاد را داده و با کدام معیار، ایشان را به عنوان مشاور فرهنگی مدیرعامل منصوب کرده است؟ آیا در طول مدت انتصاب، ایشان در شرکت حضور داشته‌اند یا جلسات و فعالیت‌های فرهنگی صرفاً روی کاغذ باقی مانده است؟

 

اما نکته جالب‌تر، رویکرد همیشگی مدیرعامل این شرکت است: برای هر چالش مدیریتی، از بودجه و حقوق سهامداران خرج شود تا نسخه حل مسئله پیچیده‌تر اما کم‌دردسرتر به نظر برسد. از فرهنگی‌سازی با پیام‌های سیاسی تا پاسخ به انتقادات پرسنلی و رسانه‌ای، هر بار اولین راه‌حل، صرف منابع مالی سهامداران بوده، نه یافتن راهکارهای پایدار و تخصصی. این‌گونه مدیریت، پیام روشنی دارد: صورت‌مسئله پاک می‌شود و جیب سهامدار خالی‌تر!

 

از منظر اثربخشی نیز، جز حضور گاه و بی‌گاه ایشان در مجامع و جلسات، گزارشی درباره تاثیرگذاری مثبت بر فرهنگ سازمانی یا افزایش رضایتمندی پرسنل وجود ندارد. آیا پرداخت‌های نامشخص و انتصابات نمادین، نتیجه مشخصی جز نارضایتی بدنه شرکت و ابهام در افکار سهامداران به همراه داشته است؟

 

در شرایطی که صنعت پتروشیمی، با چالش‌های تخصصی، زیست‌محیطی، اقتصادی و فرهنگی فراوانی مواجه است، اتکای شرکت‌های راهبردی به انتصابات غیرصنعتی و ملاحظه‌گرایانه، به جای شایسته‌گزینی و کارآمدی، چالشی جدی برای «شفافیت» و «پاسخگویی» است.

و پرسش آخر، شاید مهم‌تر از همه: آیا حضور چهره‌های بیرون از صنعت در این شرکت‌ها، تضمینی برای «ارتقای فرهنگی» است یا صرفاً پوششی رسمی برای ادامه روندهای غیرپاسخگو و انتصابات سفارشی؟